پیری در سواحل ایران: چالشها و فرصتها
موج پیری در ایران به یک چالش جدی تبدیل شده است. ساختار جمعیت کشور به سمت سالمندی پیش میرود و این موضوع میتواند ظرفیتهای رفاهی و بازنشستگی را تحت فشار قرار دهد. با افزایش تعداد سالمندان، نیاز به خدمات بهداشتی و اجتماعی بیشتر احساس میشود. این تغییرات جمعیتی میتواند بر اقتصاد و آینده کشور تأثیرات منفی بگذارد. به گزارش قشم نیوز، ضرورت برنامهریزی مناسب برای مقابله با این بحران احساس...
به گزارش قشم نیوز، ایران در آستانه یک تحول ساختاری بیسابقه قرار دارد؛ پیشبینیها نشان میدهد که تا سال ۲۰۵۰ تعداد سالمندان به ۲۸ میلیون نفر خواهد رسید. در حالی که مباحث مربوط به اصلاح صندوقهای بازنشستگی و ظرفیت بیمارستانها در حال افزایش است، سوالات بنیادینی نیز مطرح میشود: چرا نرخ باروری به پایینترین حد خود رسیده است؟ و چگونه تروماهای روانی و تغییرات سبک زندگی، نسل میانسال را در برابر «سالمندی پرهزینه» آسیبپذیر کرده است؟ زمانی که صحبت از افزایش سن سالمندان به میان میآید، ناخودآگاه به خود و همنسلهایم فکر میکنم؛ به این واقعیت تلخ که ما نیز به آرامی به سوی همان نقطهای میرویم که دربارهاش هشدار میدهیم. و شاید دردناکترین بخش ماجرا همین باشد: ما در دورهای قرار داریم که ناخواسته قربانی ساختاری شدهایم که نه آن را ساختهایم و نه راهی برای فرار از آن داریم. جوانانی که امروز به سن ازدواج رسیدهاند، آینده را نه با امید، بلکه با تردید مینگرند؛ تردیدی که ریشهاش در لایههای عمیقتری از آمارها است.
از ازدواجهای ناتمام تا فرزندانی که به دنیا نمیآیند، گاهی به این فکر میکنم: اگر روند ازدواج و فرزندآوری به این شکل ادامه یابد که هر فرد پیش از آنکه خود را بسازد و حتی پیش از آنکه به خود این «زحمت شیرین» را بدهد که تروماهای درونیاش را درمان کند، وارد رابطهای شود، آن ازدواج به نتیجه نخواهد رسید. و وقتی پیوندی از ابتدا بر پایهای سست بنا شود، نخستین قربانی آن «فرزند آینده» خواهد بود؛ زوجی که خود درگیر حل مسائل حلنشدهشان هستند، چگونه میتوانند به فکر ساختن نسلی تازه باشند؟ اما اگر این بیمیلی روانی را نیز کنار بگذاریم، به مسألهای میرسیم که این روزها بیش از هر چیز به چشم میآید: تغذیه. همهچیز به شکلی عجیب دگرگون شده است؛ انگار هرچه میخوریم یا جذب بدنمان نمیشود، یا اختلالهایی در آن ایجاد میکند که گاه به «عقیمی» خانمها و آقایان منجر میشود. اگر به مراکز درمان ناباروری مراجعه کنید، صف طولانی زوجهای جوانی را خواهید دید که سالهاست در چرخه درمان هستند و بسیاری از آنها پاسخ نمیگیرند. در کنار آنها، دختران جوانی که در سنین بسیار پایین دچار «یائسگی زودرس» شدهاند؛ پدیدهای که باروری را به شکلی بیرحمانه کاهش میدهد. و اینجاست که حلقه به نقطه آغاز برمیگردد: باروری که کاهش یابد، جمعیت جوان نیز کاهش مییابد؛ و جمعیت سالمند این جمعیت ریشهای و رو به رشد هر روز بزرگتر میشود. شاید اگر این موانع پنهان نبود، فرزندآوری بیشتر میشد و ترکیب سنی کشور به سوی جوانی متمایل میماند. اما واقعیت این است که این نسل جوان، با همین سبک زندگی، هر روز به سوی افزایش سالمندی گام برمیدارد؛ و اگر امروز چارهای نیندیشیم، فردا دیر خواهد بود.
بحرانی که «برنامه» نمیشناسد، پرسشهایم را به شورای ملی سالمندان بردم تا ریشه این ماجرا را از زبان متولیانش بشنوم؛ و جالب آنکه یافتههای من، دقیقاً با گزارش رسمی این نهاد همراستا بود. کاهش باروری و افزایش سالمندی، دو مسأله جمعیتی هستند که چند سالی است هشدار کارشناسان و نگرانی مسئولان را به دنبال داشتهاند. نتایج سرشماری سال ۱۳۹۰ نشان میدهد که حدود ۹/۸ درصد از کل جمعیت ایران را افراد سالمند بالای ۶۰ سال تشکیل میدهند؛ رقمی معادل شش میلیون و ۱۶۰ هزار نفر از جمعیت کشور. اما نگرانکنندهتر از عدد امروز، تصویری است که از «فردا» ترسیم میشود. آنچه نگرانی کارشناسان جمعیتی را دوچندان میکند، پیشبینیهایی است که نشان میدهد این تعداد تا سال ۲۰۵۰ به ۲۸ میلیون نفر یعنی ۳۳ درصد کل جمعیت کشور خواهد رسید. بر این اساس، ایران در سه دهه آینده وارد مراحل پیشرفته سالمندی جمعیت میشود.
شکاف میان امروز و فردا را شاخصهای دیگر نیز فریاد میزنند. بر اساس مطالعات جمعیتشناسان، تا سال ۱۴۰۵ جمعیت سالمند کشور بیش از ۹۶ درصد رشد خواهد کرد؛ یعنی تعداد سالمندان از حدود پنج میلیون نفر به حدود ده میلیون نفر افزایش مییابد. این رشد، در مناطق شهری از حدود ۳/۳ میلیون نفر به حدود ۵/۷ میلیون نفر و در مناطق روستایی از حدود ۸/۱ میلیون نفر به حدود ۴/۳ میلیون نفر خواهد رسید. جایگاه ساختاری سالمند در جامعه نیز دگرگون میشود. در حال حاضر شاخص سالمندی در کشور معادل ۲۲ نفر سالمند در برابر هر ۱۰۰ نفر جمعیت زیر ۱۵ سال است؛ رقمی که تا سال ۱۴۳۰ به ۲۳۹ سالمند در برابر هر ۱۰۰ نفر جمعیت زیر ۱۵ سال خواهد رسید. تصویری که از این اعداد برمیخیزد، دگرگونی بنیادین ساختار سنی کشور است؛ جایی که تا کمتر از دو دهه دیگر، به ازای هر کودک، بیش از دو برابر سالمند خواهیم داشت.
اما این اعداد، «پاسخ» شنیدهاند؟ با این وضعیت و با آمار و ارقامی که هر چند وقت یک بار از سوی مسئولان و کارشناسان اعلام میشود، پرسش بنیادین این است: چه اقداماتی برای رویارویی با این جمعیت سالمند انجام شده است؟ تا چه حد خانههای سالمندان و بیمارستانهای ما پاسخگوی این جمعیت هستند؟ صندوقهای بازنشستگی تا چه حد توان مقابله با موج سالمندی را دارند؟ کار و اشتغال ما برای نیازهای یک جمعیت سالمند تنظیم شده است؟ پاسخ صادقانه، در فقدان یک نظام جامع رفاه اجتماعی نهفته است؛ نظامی که اینک، بیش از هر زمان دیگری ضرورت دارد. فشار جمعیت سالمند بر صندوقهای بیمه و بازنشستگی، اصلاح فوری این صندوقها را میطلبد. بیمارستانها و خانههای نگهداری سالمندان، در حال حاضر، جوابگوی تعداد سالمندان آینده نزدیک نیستند؛ و بازار کار نیز برای پاسخگویی به نیازهای شغلی یک جمعیت سالمند، در کشور ما هرگز تنظیم نشده است.
در میانه «نسبت» و «کیفیت»؛ سبک زندگی چه میتواند بکند؟ در این بحران ساختاری، پرسش آشنا همیشه همین است: «سبک زندگی چقدر اثر دارد؟» و پاسخ، به دو سطح کاملاً متفاوت تقسیم میشود. در سطح «نسبت سالمندان»؛ اثر تقریباً ناچیز پیری جمعیت، یعنی افزایش سهم سالمندان در کل جمعیت، عمدتاً از دو عامل برمیخیزد: کاهش نرخ باروری (مهمترین متغیر) و افزایش امید به زندگی. سبک زندگی هیچکدام از این دو را تغییر نمیدهد. جامعهای میتواند همه اعضایش ورزشکار و سالمترین تغذیه دنیا را داشته باشند، اما باز ساختار سنیاش پیر باشد؛ چون مشکل اصلی، کمبود نسلهای جوان زیر پای خود جمعیت است. به عبارت روشن: سبک زندگی، سرعت پیری جمعیت را کم نمیکند؛ این را فقط فرزندآوری و سیاستهای جمعیتی تعدیل میکنند.
در سطح «سالمندی فعال و سالم»؛ اثر بیبدیل اما اینجا جایی است که سبک زندگی نقش طلایی پیدا میکند. هرچند نمیتوانیم نسبت سالمندان را کم کنیم، میتوانیم مدتی را که فرد «سالمند سالم و مستقل» میماند، بهشدت افزایش دهیم؛ مفهومی که جمعیتشناسان آن را «متراکمسازی ناتوانی» مینامند. عوامل سبک زندگی که مستقیماً بر این مدت اثر دارند، عبارتند از: تحرک بدنی که تأخیر در تحلیل رفتن عضلات و افت شناختی ایجاد میکند و احتمال زمینخوردن را کاهش میدهد؛ تغذیه که دیابت، فشار خون و پوکی استخوان سه بیماری اصلی ناتوانکننده سالمندی را مهار میکند؛ ترک سیگار و الکل بهعنوان بزرگترین عوامل قابل پیشگیری مرگ زودهنگام و بیماریهای قلبیعروقی؛ درگیری ذهنی و اجتماعی که خطر زوال عقل و آلزایمر را به شدت کاهش میدهد همان چیزی که پاتوقهای بیننسلی بر آن تأکید دارند؛ و در نهایت خواب و مدیریت استرس که اثر مستقیمی بر سیستم ایمنی و سلامت روان در دوران سالمندی دارد. سبک زندگی، امری فردی است اما بستر آن، امری شهری است. شهروندی که محلهاش پیادهروی امن ندارد، پارک قابلدسترس ندارد و فضاهای اجتماعی برای مکث ندارد، عملاً «فرصت» سالم زیستن را از او گرفتهایم، پیش از آنکه بخواهد تصمیم بگیرد.
پس: سبک زندگی از نظر جمعیتی خنثی است، اما از نظر انسانی و اقتصادی معجزه میکند. سالهایی که سالمند سالم و مستقل است، سالهایی است که هم فشار از روی سیستم درمان برداشته میشود، هم سالمند در بافت اجتماعی فعال میماند، و هم نسل جوان درگیر پرستاری طاقتفرسا نمیشود. آنچه از دل این گفتوگوها برمیآید، یک هشدار روشن است: پیری جمعیت، نه یک پیشبینی دوردست، که یک «امر حال» است که دارد همین امروز شکل میگیرد. ریشههای آن نیز بهتنهایی در جدولهای نرخ باروری خلاصه نمیشود؛ از «سلامت روان زوجین» و «اصلاح تروماهای نسلهای گذشته» گرفته تا «کیفیت تغذیه» و «معضلات ناباروری پنهان»، همه در این معادله پیچیده نقشی دارند. و شاید صادقانهترین جملهای که یک نسل میانسال میتواند بگوید این باشد: ما نمیخواهیم قربانی این ساختار باشیم؛ اما برای آنکه قربانی نباشیم، به برنامهای ملی، منسجم و ریشهای نیاز داریم — نه به شعار، بلکه به عمل. و این «عمل»، هم از دولت و صندوقهای بازنشستگی برمیآید، هم از بستر شهری، و هم از تصمیم فردی هر یک از ما برای ساختن نسلی تازه و سالم.
بدون نظر! اولین نفر باشید