شعر کلاسیک، پایهگذار زبان فارسی و جنوب ایران، سرزمین موسیقی مستقل
شاعر معاصر هرمزگانی اظهار داشت که موسیقی جنوب به او آموخته است که سادگی لزوماً به معنای بیعمق بودن نیست. وی همچنین تأکید کرد که شعر کلاسیک همچنان اساس زبان شعر فارسی را تشکیل...
«یحیی شمسالدینی» شاعر معاصر هرمزگانی، در گفتوگو با قشم نیوز، با تأکید بر جایگاه شعر کلاسیک در زیست ادبی امروز، اظهار کرد: شعر فارسی بدون اتصال به سنت، دچار گسست هویتی میشود و هر نوع نوآوری زمانی معنا پیدا میکند که بر شانههای گذشته ایستاده باشد.
وی افزود: شعر کلاسیک نه یک موزه بسته، بلکه یک جریان زنده است که هنوز در زبان مردم نفس میکشد و اگر گمان کنیم دوران آن به سر آمده، در واقع دچار سوءفهم تاریخی شدهایم. حافظ، سعدی و مولانا هنوز در گفتار روزمره، موسیقی و حتی اعتراضهای اجتماعی حضور دارند و این نشان میدهد که شعر کلاسیک توان تطبیق با زمانه را دارد.
این شاعر معاصر اظهار کرد: من با شعر نو یا سپید مخالفتی ندارم، اما معتقدم بسیاری از ضعفهای شعر امروز ناشی از نخواندن دقیق متون کلاسیک است. شاعری که وزن، قافیه و موسیقی درونی شعر کلاسیک را نشناسد، حتی در شعر آزاد هم دچار لکنت زبانی میشود.
وی با اشاره به پیوند عمیق شعر و موسیقی، به تجربه زیسته خود در جنوب کشور پرداخت و یادآور شد: جنوب ایران، بهویژه بندرعباس، یک اقلیم موسیقایی مستقل است. ریتم زندگی مردم جنوب، ریتم دریا، باد و کار است و این ریتم بهطور طبیعی وارد زبان و شعر میشود.
شمسالدینی در ادامه افزود: موسیقی جنوب، بهخصوص در بندرعباس، فقط یک فرم شنیداری نیست، بلکه نوعی روایت جمعی است. وقتی نیانبان یا سازهای کوبهای جنوبی را میشنوید، در واقع با تاریخ رنج، شادی و مقاومت یک مردم مواجه میشوید و این دقیقاً همان کاری است که شعر کلاسیک هم انجام میدهد.
وی با اشاره به اینکه اتفاقاً شعر کلاسیک فارسی از نظر موسیقایی بسیار به موسیقی جنوب نزدیک است، اضافه کرد: وزنهای عروضی، تکرارها و حتی مکثها در غزل و قصیده، شباهت عجیبی به ضربآهنگ موسیقی بومی جنوب دارد و شاید به همین دلیل است که شعر در این اقلیم هنوز جایگاه ویژهای دارد.
این شاعر معاصر با انتقاد از نگاه سطحی به ادبیات معاصر تصریح کرد: متأسفانه گاهی تصور میشود که مدرن بودن یعنی بریدن از گذشته، در حالی که تجربه جهانی ادبیات نشان میدهد هر جریان موفقی، ریشههای عمیق سنتی دارد. اگر نیما شعر کلاسیک را نمیشناخت، هرگز نمیتوانست آن تحول بزرگ را رقم بزند.
وی افزود: من معتقدم شاعر امروز باید همزمان چند صدا را بشنود؛ صدای حافظ، صدای خیام، صدای دریا در بندرعباس و صدای انسان معاصر در شهرهای شلوغ. شعر زمانی زنده است که بتواند این صداها را در خود جمع کند، نه اینکه یکی را قربانی دیگری کند.
شمسالدینی با بیان اینکه موسیقی جنوب به من یاد داد که سادگی الزاماً به معنای سطحی بودن نیست، اظهار کرد: بسیاری از ترانهها و نغمههای جنوبی از نظر زبانی سادهاند، اما بار عاطفی و معنایی عمیقی دارند؛ همان چیزی که در بهترین نمونههای شعر کلاسیک فارسی میبینیم.
وی با اشاره به اینکه بندرعباس برای من فقط یک جغرافیا نیست، بلکه یک زبان است، تاکید کرد: زبانی که در آن گرما، رطوبت، دریا و مهاجرت حضور دارند و این عناصر بهطور طبیعی وارد شعر میشوند، حتی اگر شاعر آگاهانه به دنبال آنها نباشد.
وی با بیان اینکه اگر بخواهم صادق باشم، آینده شعر فارسی را نه در حذف سنت، بلکه در بازخوانی خلاقانه آن میبینم. شعری که بتواند هم با مخاطب امروز ارتباط بگیرد و هم از نظر زبانی و موسیقایی، ریشهدار باشد، شانس ماندگاری دارد، گفت: شعر کلاسیک به ما یاد میدهد که زبان را جدی بگیریم و موسیقی جنوب به ما یاد میدهد که زندگی را. وقتی این دو به هم برسند، شعر میتواند دوباره به یک ضرورت اجتماعی تبدیل شود، نه صرفاً یک سرگرمی روشنفکرانه.
انتهای پیام/
بدون نظر! اولین نفر باشید